بهار تهران، چراغان یانآن
دیباچه: گفتگویی فراسوی زمان و مکان
بهار تهران آمده است،
اما چشمها به آسمان دوخته شده.
آنجا فریاد جنگندههاست،
آنجا شعلههای دم موشکهاست.
من در محوطه دانشگاه پکن در خارج از کشور نشستهام،
کنار تندیس آقای کلوک.
این کمونیست یهودیتبار انگلیسی،
تمام عمر خود را وقف انترناسیونالیسم کرد.
باد از شرق میوزد،
چراغان غارهای یانآن را با خود میآورد.
آن خرد هشتاد سال پیش،
امروز همچنان میدرخشد.
---
فصل یکم: پرسش یک ملت
پرسشی که مائو تسهتونگ مطرح کرد،
امروز ایران نیز میپرسد:
جنگ چه خواهد شد؟ پیروزی ممکن است؟
پیروزی سریع ممکن است؟ یا جنگی طولانی؟
بعضی میگویند: مرگ ملت،
بعضی میگویند: پیروزی سریع.
اما مائو گفت: هیچکدام.
تنها جنگ طولانی، راه نجات است.
ای ایران، میشناسی؟
این صدایی است از فلات لس،
این حقیقتی است از میان آتش و گلوله،
این نوشتهای است با خون و جان.
---
فصل دوم: سه شرط و جبهه متحد
سال ۱۹۳۶، در غار یانآن،
مائو به اسنو گفت:
غلبه بر دشمن قوی سه شرط دارد:
جبهه متحد داخلی،
جبهه متحد بینالمللی،
انقلاب در میان مردم کشور دشمن.
ای ایران امروز،
جبهه متحد تو کجاست؟
دوستت کیست؟ دشمنت کیست؟
موضع تو کجاست؟
دههها مماشات،
جز تحقیر چیزی به ارمغان نیاورد.
تلوتلو میان قدرتهای بزرگ،
دوستی واقعی به بار نمیآورد.
مائو گفت:
تشخیص دوست از دشمن، نخستین مسئله انقلاب است.
ای ایران، آیا درک میکنی؟
---
فصل سوم: خرد جنگ طولانی
قوت و ضعف ابدی نیستند،
برتریها قابل تبدیل هستند.
مائو گفت:
نقاط قوت دشمن با تلاش ما قابل تضعیف است،
نقاط ضعف ما با تلاش ما قابل جبران است.
حفظ نیروی زنده،
جنگ چریکی، جنگ متحرک.
تجزیه به واحدهای کوچک، تجمیع واحدهای کوچک.
دشمن پیش آید، عقبنشینی کنیم؛ دشمن مستقر شود، آزارش دهیم.
فناوری پیشرفته چه میکند؟
نقطه ضعف هدایت دقیق،
دقیقاً در همین «دقت» است.
در عمق نه زمین پنهان شو،
در بلندای آسمان ظاهر گرد.
کوهستانهای ایران،
سدی طبیعی است.
مردم ایران،
دیوار بزرگ حقیقی هستند.
---
فصل چهارم: سیاست داخلی و خارجی
پیشرفت سیاسی،
شرط پایمردی در جنگ است.
پایمردی در جنگ،
شرط پیشرفت سیاسی.
فساد باید ریشهکن شود،
عامل نفوذی باید از میان برداشته شود.
اقتصاد باید توسعه یابد،
معیشت مردم باید بهبود یابد.
جنگ پادزهری است،
که ناپاکیها را میزداید.
نیروی جنگ انقلابی،
میتواند واقعیت را دگرگون کند.
اما در سیاست خارجی،
باید موضع گرفت، باید صفبندی کرد.
چین در آن سالها در جنگ کره،
با ایستادگی عزت خود را بازیافت و کمک دریافت کرد.
ایران امروز،
باید ارزش خود را نشان دهد،
باید غیرت خود را به نمایش بگذارد.
در بیابان باید جنگلی از موشک رویاند،
این جز با تکیه بر خود ممکن نیست.
---
فصل پنجم: سرسختی تمدن
ای پارس، تمدن کهن.
بازماندگان کوروش،
وارثان داریوش.
سه هزار سال فراز و نشیب،
هرگز سر فرود نیاوردی.
یونانیان آمدند،
رفتند.
عربها آمدند،
اسلام را بر جای نهادند.
مغولان آمدند،
در تمدن تو ذوب شدند.
امروز آمریکا و اسرائیل نیز،
روزی خواهند رفت.
زیرا تمدن نمیرد،
زیرا عدالت پیروز است.
---
پایان: پیمان در باد
من کنار تندیس کلوک نشستهام،
باد از میان برگهای چنار میگذرد.
انگار صدای او را میشنوم که میگوید:
برو آنچه را باید بکنی.
من «گزیده آثار مائو» را ترجمه میکنم،
خرد چین را به پارسی برمیگردانم.
من مقاله مینویسم و شعر میسرایم،
حقیقت را به دورترین نقطه میرسانم.
آواز باد و باران و آواز درس،
همه به گوش جان مینشینند.
کار خانواده و کار ملت و کار جهان،
همه در دل جای دارند.
من در سکوت، خبرهای تهران را میشنوم،
من در انتظار پیام پیروزی به سر میبرم.
باور دارم ایران واپسین خنده را خواهد کرد،
چون تاریخ در کنار عدالت ایستاده است.
دکتر یو گویلی
دانشگاه مطالعات زبانهای خارجی پکن
۲۴ مارس ۲۰۲۶
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ~~~~~~~
در شب بهاری، دلتنگیم
شب چون چاهیست ژرف، ماه چو قلابی دیرین
خبری از داوری نرسید، چه آسود تنم
به یاد استاد سُهَی، که رهنمونیم بود
نکتهها از سرِ دقت، در لفافهٔ کلام
که رستگاری در جزئیات است، این نکته در دلم ماند
ناگاه سر برآوردم، بر دیوار نقشِ جفتیِ پرستو
یاد آن روزهای تهرانِ کهن، با تو ای همدمِ من
قلم به دست، آسمان را رقم میزدیم
بر کاغذ، جفتیِ پرستوها، نوازش در گوشم نجوا
که مردم را به آشتی خوان، مباد خون ریزد زمین
زمین کوچک است،
خانهای بیش، چرا کینهها؟
سخنَت هنوز در گوش،
امّا امروز یافت نمیشود نشانت
شب نسیم، غبار از دل میزداید
دیده پر ز عشقِ تو،
خاطرهها میآید به موج
ابروانت را میبینم،
آن مهربانی هنوز؟
چه خوشبختی که آمدی در خوابم،
دلداری ام دادی
چه ناکامی که بیدار شدم، بینشان رفتی،
اشکم نگاه داشت
آمدن و رفتن تقدیر است، عشق را دیوانگیست
بیدار میشوم، بینشانت، چه تلخ
تنها نشستهام بر این ، آهی برآوردم
مهتاب چون آب جاریست،
سرگذشت باز مگو
گل شکفتن دارد، آب بیاعتنا،
من به خود اسیر
بر کاغذ، خطهای رنگ باخته،
هر خط پیمانی کهنه
سخن از چنگ میآید، سیمش گسست
اما نغمهاش مانده
در این جهان، عشقها پیچیده،
چند بار جدایی، چند بار رفتن
در این روزگار،
چه بسیار برخوردها تا یکی بماند برای عشق
آن داوری به سر آمد،
دیگر بر دلم نیست
آرزو دارم آن نکتهها، همراهم این روزها
مهتاب تهران همیشه روشن،
نقاشیها به بادِ بهار
تنها باد میآید،
نقاشیها، با همیشه
سرودهٔ دکتر یوگویلی
دانشگاه مطالعات زبانهای خارجی پکن
۱۳ مارس ۲۰۲۶
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شعر به سبک تانگ: اندیشه در روزگار جنگ
آتش جنگ خاورمیانه را فرا گرفته،
در سرزمین پارس طبل نبرد به صدا درآمده.
موشکها از میان ابرها میگذرند،
جنگندهها با غرّش خود زمین را میلرزانند.
این سرزمین تمدنی هزارساله،
یکباره مورد ستم و تجاوز قرار گرفته.
چو یوان در روزگار کهن پرسشهای خود را
با آسمان در میان گذاشت
مائو نیز از علم نبرد سخن گفت
نیرومندی و ناتوانی پایدار نیست
پیروزی در پایمردی و استواری است
با جبههای متحد
دل مردم خود دژی استوار خواهد بود
امید که از این رهگذر بیاموزی
و سرانجام به صلح و آرامش دست یابی
دکتر یو گویلی
دانشگاه مطالعات زبانهای خارجی پکن
۲۴ مارس ۲۰۲۶

دکتر یو گویلی ، مسئول گروه تاسیس ممتاز زبان وادبیات فارسی دورۀ کارشناسی در سراسر چین و بنیانگذار مرکز پژوهش ایرانشناسی ، دانشکدۀ آسیایی دانشگاه مطالعات زبانهای خارجی پکن است . ایشان همچنین پژوهشگر و نویسنده و شاعر هستند. در سالهای اخیر، پیاپی با رهبران چین و ایران در کنفرانس سازمان همکاری شانگهای، انجمن شیانگشان، کنفرانس نی شان بین المللی ،نمایشگاه فرهنگ جهانی دونهوانگ، مجمع اقتصادی بوآ و دوربین مدار بسته مصاحبه کرده و ترجمۀ همزمان به زبان فارسی انجام داده است
Click to read the Chinese version